سفارش تبلیغ
صبا

زندگی روی خط تعادل

8

    نظر

امروز دومین روزیه که فقط عشق نثار کردم. خیلی سعی می کنم دهانم را بر هر چه که نباید گفت ببندم و گوشها و چشم هایم را از هر آنچه نباید به آن اهمیت داد حفظ کنم. خدایا شکرت .........

خدای من اشکهای گرمم بی هوا می خواد سرازیر بشه...... حیف از روزهایی که بی تو سر شد چه روزهایی را از دست دادم!

چقدر با دخترم بد اخلاق بودم، چقدر به خودم بی جهت سخت گرفتم، چقدر ترسیدم و وحشت کردم چقدر از تو دور بودم............ خدایا به خاطر ظلمهایی که به خودم کردم منو ببخش.....

صبحها بیدار می شم دخترم معمولا عصبی و حوصله بیدار می شه. سعی می کنم تمرین تقوا بکنم و هیچی تاکید می کنم هیچی نگم. حتی جمله معروف دیرت می شه را نمی گم. جواب بدقلقی ها و غرغر کردنهاش را نمی دم. موقع رفتن از خونه بغلش می کنم و وقتی در را می بندم یک نفس آرام می کشم و خدا را شکر می کنم که هیچ تنشی براش ایجاد نکردم و او را با آرامش راهی مدرسه کردم.

ما مادرها بعضی وقتها تفاوت سنی با بچه ها را یادمون می ره، لجبازی می کنیم، مقابله به مثل می کنیم و مخصوصا صبحها با بچه ها خیلی کل کل می کنیم، خط و نشون می کشیم، تهدید می کنیم، سرزنش می کنیم، تهدید می کنیم مقایسه می کنیم............ یادمون می ره مثلا ما مادریم و بچه ما حریف توی زمین کشتی نیست که برای زمین زدنش هر ترفندی به کار ببریم.

اگر بعد از یک دهه مادری از من بپرسن مادر اول از همه چه خصوصیتی باید داشته باشه من می گم باید مهربون باشه. بی نهایت مهربان. مهربونی هم برای وقتهایی که بچه حرف گوش کن و آرومه نیست. بارها نوشتم وقتی بچه ها به مهربونی ما بیشتر نیاز دارن که حتی خودشون هم فکر می کنن کمتر لایق محبت شدن هستند. وقتی اشتباه می کنند، وقتی شکست می خورن، وقتی حرف گوش نمی دن، وقتی چیزی می شکنن وقتی بهانه گیری می کنند وقتی دوست ندارن به موقع بخوابن وقتی مهمونی را به ما کوفت می کنن، وقتی موقع غذا دستشوییشون می گیره موقع خواب دوست دارن بازی کنن موقع حرف زدن ما با تلفن یادشون می افته صد بار بیان سراغ چیزی را بگیرن.

این موقع ها موقع مهربانی بینهایته. موقع مادری کردنه، صبور بودنه، آرام موندن و بها دادن به بچه اس. چند نفر از ما قادریم وقتی به یه بچه هزار بار گفتیم نکن و او انجام داد و نتیجه اش را دید باز هم با آرامش رفتار کنیم و مادر مهربانی باشیم؟ چند تا از ما اگر بچمون چهار شب موقع خوابیدن بازی دربیاره و اذیت بکنه باز آرامش به خرج می دیم و خم به ابرو نمیاریم؟ چندتامون از سر اشتباهات بچه هامون به راحتی می گذریم بی اینکه سرزنشش کنیم بی اینکه داد بزنیم بی اینکه به روش بیاریم ؟

من مادرهای نازنین زیادی را می شناسم که خیلی صبورن که خیلی خوب بلدن مادری کنن اما اگر هم مثل من بلد نیستین تمرین کنید. من تمرین کردم هنوز هم تمرین می کنم... زندگیم رنگ و عطر تازه ای گرفته. عاشق صبر کردن شدم، عاشق اینکه وقتی دخترم حرف گوش نمی ده من ارام توی دلم می گم خدایا این همه سال از کوره در رفتم اما تو منو ببخش ببین الان دارم نشون می دم که بلدم صبوری بکنم.

خدایا تو که از مهربانترین مادرها مهربانتری تو که می بخشی هر چقدر که خطا کنیم تو که صبر می کنی تو که پاداش می دی تو که زود کارهای بد را فراموش می کنی خدایا کمکم کن. تربیت دخترم را به تو می سپرم کمکم کن اشتباهات تربیتیم را جبران کنم. خدایا کمکم کن تربیت دخترم بهترین و گرانبهاترین میراث من براش باشه....................


5

    نظر

هیچ مصیبتی، هیچ غمی و هیچ گرفتاری بزرگتر از بیماری دل نیست!

اگر دلت سالم باشه اگر قلبت سلیم باشه اونوقت دیگه دنیا برات گلستانه.

اومدم کلی از خودم شکایت کنم از شرایط از اتفاقات. اومدم تا از خستگی هام بنویسم از یاران ناملایم اما تا اینجا را باز کردم دو تا جمله بالا به ذهنم رسید................ آرام شدم و دیگه دوست ندارم از هیچ چیزی شکوه کنم.

این چند روز باید عشق نثار می کردم اما خوب صددر صدر که نشد. یعنی اینقدر عاشق بودن سخته. منی که دل به این نازکی دارم و اینهمه دیگران را دوست دارم واقعا چرا نتونستم.

فردا هم روز خداست دوباره تلاش خودم را می کنم.... از اطرافیانم شروع می کنم حتما می تونم ...............

راستی چقدر زود به روز پنجم رسیدم!


1

    نظر

ماه اول پاییز داره تمام میشه و چه فصلی زیباتر از پاییز برای تمرین کردن یک زندگی متعادل.........

ده روز اول را تمرین می کنم هر کاری که می‌کنم انگیزه اصلیم عشق و محبت باشه. هر جایی که می‌رم، هر کسی را که می‌بینم، هر حرفی که می‌زنم محرک من عشق باشه. همه قضاوتها را در سرم به سکوت دعوت می‌کنم، همه افکار پریشان دور و نزدیک را به دورترین نقطه ممکن در ذهن می سپارم، آرامم و سعی می‌کنم در زمان حال باشم. همینجا در پاییز، همین جا در نفسهایی که می‌کشم در منظره ابری که جلوی چشمم است.

هنوز خیلی تمرین لازم است برای رسیدن به تعادل اما از اینجایی که هستم راضیم. ادامه می دهم................

 

 


روز چهلم

    نظر

رسیدم به روز چهلم.

الحمدالله رب العالمین

خوشحالم از اینکه سعی می کنم حواسم به کارهام باشه. حتی اگر کامل نباشه حتی اگر اشتباه کنم حتی اگر کم کاری و کم توجهی کنم. نمی دونم چطوری به این فکر افتادم که روزهای عمرم را به چهل روز چهل روز تقسیم کنم اما خیلی خوشحالم از راهی که در پیش گرفتم.

اخلاقم با دخترم خیلی بهتر شده. بسیار بهتر اما همیشه جا برای پیشرفت هست. سعی می کنم بیشتر به اشتباهاتم فکر کنم و کمتر خودم را سرزنش کنم. تا بتونم جبرانشون کنم.

با خودم تصمیم گرفتم فکر کنم بچه مهمان خونه است. مگر چند سال دیگه توی خونه می مونه؟ خیلی زود زمان می گذره و کار و درس و ازدواج اونها رو از خونه روانه جای دیگه ای می کنه. گیرم که حتی نزدیک ما باشن آیا اون توجه و کمکی که الان از ما طلب می کنند را از ما طلب خواهند کرد؟ مسلما نه. امروز می گفتم باید همه تلاش خودم را بکنم باهاش مثل یک مهمون عزیز رفتار کنم. همونطور که برای مهمون عزیز بهترین چیزها را مهیا می کنیم همونطور که اصلا هیچ رفتار ناپسندی از مهمان عزیز به چشم ما نمیاد. همونطوری که در خدمتشیم و جز راحتی و خوشیش کاری نمی کنیم. واقعا تمرین جالبیه.

جالب تر اینکه چند روز پیش که این فکر را کردم توی پارک به خانمی برخورد کردم که برای یک دختر کوچیک که همراهش بود کمی خوراکی خریده بود و داشت یکی یکی اونها رو بهش نشون می داد تا اون انتخاب کنه. دائم هم با مهربونی می پرسید اینها را دوست داری؟ من فکر کردم حتما خاله بچه است و دوست داره حالا که بچه را اورده پارک خیلی بهش خوش بگذره اما بعد متوجه شدم دختر خودشه اما اینهمه حواسش هست و با نهایت مهربانی داره کاری می کنه که بچه خوشحال بشه. واقعا صحنه جالبی بود. چقدر دخترک در امنیت و آرامش بود راستش حتی یک دقیقه آرزو کردم من هم همچین تجربه ای داشتم. اینکه یک نفر اینطوری شش دانگ حواسش به من باشه. اما خوب بهتره چیزهایی را که دوست داریم و یا تجربه اش نکردیم یا یادمون نمیاد را برای دیگران اجرا کنیم مطمئنا خوبیش به خودمون بر می گرده.

از فردا یک چله دیگه را آغاز می کنم به یاری خداوند امیدوارم جز بهترین چله ها باشه. برای من دعا کنید.


سی و هفت

    نظر

خدایا شکرت به روز سی و هفتم رسیدم.

توی این چند روز یک سفر کوتاه رفتیم. توی سفر حالم خوب نبود و اونطور که باید به اصولی که برای خودم گذاشته بودم پایبند نبودم. باید باید باید بهتر باشم. خدایا کمک کن فرصتها را دریابم. خدایا کمک کن از خاسرین نباشم. هر شب موقع خواب از اینکه اونطوری که باید باشم نبودم ناراحت می شم و حتی بعضی صبحها انگیزه روزهای قبل را ندارم برای بیرون امدن از رختخواب.

خوشبختانه آدم خیلی امیدواری هستم و هر روز به خودم می گم تا خدا هست ناامیدی معنایی نداره. رفتم کتاب قدیمی که داشتم را پیدا کردم اینکه چطوری هر کس می تونه آینده خودش را بنویسه و خوشبختی و سعادت و آرامش خودش را تامین بکنه. خیلی احتیاج دارم دوباره برم سراغ این کتابها.

و اما از پیشرفتهای خوب اینکه درونم خیلی ارام تر شده. خودم را راحت تر کنترل می کنم. کمتر غر می زنم (اما هنوز به غر زدن مشغولم) کمتر سرزنش می کنم و کمتر مقایسه می کنم. خیلی خیلی بیشتر از قبل به حضور خدا در زندگیم آگاهم.