سفارش تبلیغ
صبا ویژن

زندگی روی خط تعادل

امروز را خوب زندگی کن فردا خودش خوب میشود

    نظر

آینده همین امروز است. این جمله‌ای است که بارها به خودم گفته‌ام و تقریباً هر روز تکرارش می‌کنم. دوست ندارم امروزم را قربانی فردایی که هنوز نیامده بکنم. چون می‌دانم آینده هم یک روزی است مثل امروز. دوست ندارم وقتی بر می‌گردم و به امروزم نگاه می‌کنم حسرت بخورم از اینکه وقت و عمر و جوانی و خوشحالیم را قربانی کرده‌ام برای به دست آوردن چیزی. آن چیزر هر چه باشد ارزش قربانی کردن این بهترین‌ها را ندارد.

از طرفی هم می‌دانم که بهترین چیزی که برای آینده می‌توانم ذخیره کنم، خوب زندگی کردن در امروز است. زندگی کردن در لحظه لحظه‌اش و به دست آوردن هر چه می‌خواهم با چاشنی شادی و هیجان و اشتیاق. من مخالف سرسخت این جمله هستم که برای به دست آوردن هر چیزی باید رنج کشید و از هیچ سختی فروگذار نکرد یا همان شعر معروف نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود.

شاعر احتمالا برای رعایت اوزان شعری این دو کلمه را کنار هم گذاشته چون من در زندگی خودم بارها تجربه کرده‌ام که چیزی که با رنج و سختی به دست بیاید لذتی ندارد. یعنی رنج بردن و عذاب کشیدن شیرینی و حلاوتش را تلخ می‌کند. آدمهای زیادی را دیده‌ام که جوانیشان را با کار سخت و طاقت فرسا گذرانده‌اند و از قضا نتیجه عالی هم داشته اند اما آن خوشحالی و لذتی که بعد از رسیدن به مطلوبشان باید در آنها باشد فروکش کرده و اثری از آن نیست.

خودم هر وقت جایی دارم سختی می‌کشم و احساس ناخوشایندی دارم زود به راه حل دیگری فکر می‌کنم تا آن احساس نامطلوب رنج کشیدن را از بین ببرم. احساس رنج کشیدن احساس نابودکننده‌ای است و حتی یک زنگ خطر که یک جای کار می‌لنگد و باید چیزی عوض شود.

من برای عوض کردن خلق و خوی عصبانیم ابتدا خیلی به خودم سختی می‌دادم فکر می‌کردم حقم است زجر بکشم چون خلق بدی دارم و باید به هر قیمتی که شده تغییرش بدهم اما به ناگاه یادم افتاد رنج کشیدن حتی اگر برای ترک عصبانیت باشد یک اشتباه است باید راه حل دیگری پیدا کنم.

بعد به خودم گفتم برای به دست آوردن آنچه که می‌خواهم باید احساس خوبی داشته باشم (این را قبلا جایی خوانده بودم). زجر کشیدن مرا از جاده تعادل دور می‌کند و به بیراهه می‌کشد. پس سعی کردم اولا نسبت به خودم حس خوبی داشته باشم و بعد با راه حلهایی که سرشار از حس خوشی و شیرینی است اخلاقم را عوض کنم.

می‌نویسم که یادم بماند هدف هر چقدر هم بزرگ و والا و خوب باشد راه رسیدن به آن هم باید راهی متعادل سرشار از شادی و حس خوب باشد اگر چنین نبود معلوم است در بیراهه هستم و باید دنبال راه دیگری بگردم.