سفارش تبلیغ
صبا ویژن

زندگی روی خط تعادل

روز دو

    نظر

1- توی این دوره تصمیم گرفتم نگذارم هیچ چیزی مانع انجام قول و قرارهام بشه. تصمیم گرفتم با همه قوا مراقب نفسم باشم تا خطا نکنه و بتونم بعد از چهل روز اون شیرینی و حلاوت واقعی چله را شاهد باشم. تصمیم گرفتم خیلی جدی باشم و با تنبلی، بی حوصلگی و بی انگیزگی خودم را از این حس خوب و تجربه ناب محروم نکنم.

2- داشتم سینک ظرفشویی را می شستم. تقریبا هر چند روز یک بار که می بینم اون تمیزی و شفافیت کافی را نداره تمیزش می کنم و سعی می کنم بدرخشه. با خودم فکر می کنم کاش می شد دل آدمیزاد را همینطور هر چند روز یک بار یک وارسی کرد ببینه کجاش داره زنگار می گیره. کاش می شد به یک اشاره تمیزش کرد و از بار گناهان پاکش کرد تا بدرخشه. کاش می شد هر چند روز یک بار وارسی کرد دید کینه، ترس، حسادت، توقعات و کدورتها چه به روزش آورده.....

3- اینکه آدم بخواد برای خودش دوره ای رو تعیین کنه و سعی کنه در اون یک سری اخلاق و عادات را ایجاد کنه خیلی حس خوبیه. اینکه تصور کنی بعد از تحمل چهل روز زندگیت چهره بهتری به خودش می گیره و هم خودت و هم اطرافیانت از اون بهره مند می شن. خیلی هیجان انگیزه که توی چهل روز هر روز کمی از چیزی را انجام بدی و توی ذهنت تجسم کنی که بعد از چهل روز چقدر جلو رفتی. همین تجسم کردنهاست که انرژی میده.

4- چله های مختلف و البته شکستهای پشت سر هم باعث شده خیلی تجربیات به دست بیارم. مثلا می دونم باید مراقب ذهنم باشم. اگر ذهنم توش کمی تردید ایجاد بشه، اگر ذهنم کمی بهش تنبلی رخنه کنه یا یک جمله کوچیک مثل حالا وقت دارم همین یک اتفاق کوچیک می تونه باعث شروع تنبلی و بی انگیزگی بشه. باید هر لحظه برای خودم یک انگیزه ایجاد کنم که حرکتم رو به جلو باشه. و چه انگیزه ای بهتر از این که خدا را ناظر و حاضر ببینم؟

5- البته این تلاش یک طرفه نیست. چراغهای هم یکی بعد از دیگری در مسیر روشن میشن تا راه گم نشه و همه کائنات دست به دست هم می دن که به مقصد برسیم.