سفارش تبلیغ
صبا ویژن

زندگی روی خط تعادل

چهارشنبه بیست و نهم

    نظر

سلام

روز بیست و نهم هم گذشت دیشب نشد بنویسم. رور پرکاری بود. خانه نبودم. خوشحالم وقتم را برای پیشرفت دخترک صرف می کنم . دارم یاد می گیرم از لحظاتم لذت ببرم. مسیر خانه تا کلاس را غرق لذت و شادی باشم و از این روزهای خوبی که می گذرند و بعد به خاطره ای بدل خواهند شد نهایت استفاده را ببرم. از آفتاب از باران از سرمای هوا موقع برگشت به خانه از عبور از جلوی مغازه‌های رنگارنگ، از رد شدن از انبوه رهگذران لذت ببرم. این روزها می گذرند پس باید به بهترین شکل بگذرند و آرشیو بشن. دوست ندارم وقتی برگشتم به گذشتم از هم زدن خاطرات حالم بد بشه. دوست دارم یه نفس راحت بکشم که به سلامت از همه لحظات و امتحانات گذشتم.

آرام صحبت کردن را ادامه می دم. معجزه می کنه. وقتی دخترک عصبانی و پرخاشگر می شه من آرام و شمرده حرف می زنم. وقتی صداش بلنده و من صدام آرومه مجبوره آروم حرف بزنه تا صدای منو بشنوه.

خدایا تداوم در کارهایم آرزوست............