سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

زندگی روی خط تعادل

بیست و ششم

    نظر

سلام بر روز بیست و ششم

هر بار که روز تازه ای شروع می شه باید خدا را شکر کرد که فرصت تازه ای داده تا زندگی را با همه وجودمون حس کنیم.

خدایا به تو پناه می برم از شر شیطان خدایا منو ببخش که خیلی وقتها اراده ام کمه برای گناه نکردن. خدایا منو ببخش که بعضی وقتها فکر می کنم برای انجام دادن کاری که تو نهی کردی هزار جور دلیل و بهانه میارم تا انجامش بدم. خدایا کمک کن خوبیهای من با بدیهام نابود نشه. خدایا کارهای خوبم را به خودت می سپارم کمکم کن......


هفده

    نظر

اینکه آدم آستانه عصبانیتش میاد پایین، اینکه آدم یه روزایی دوست داره به زمین و زمان بد بگه، اینکه یه روزایی از همه چیز و همه کس ناراحت می شه، اینکه یه روزایی اصلا دوست داره با همه دعوا کنه به در و دیوار گیر میده فکر می کنه حرفها و کارهای دیگران بدجوری روی اعصابشه فکر می کنه حوصله هیچ چیز و هیچ کس را نداره فقط به یک دلیله

اینکه به ذهن اجازه داده شده برای خودش جولان بده بره به هر جا که خواست، خاطرات تلخ و سخت و ناگوار رو زیر و رو کنه، بعد یک طرفه تجزیه و تحلیل کنه رای صادر کنه.... خلاصه اینکه اگر افسار ذهن حتی برای چند ساعت از دست رها بشه معلوم نیست تا کجاها بره. قبلا هم برای خودم نوشتم حال خوبتو حفظ کن همینکه دیدی داره ذهنت می ره به سمتی که بعد حالت خراب بشه نذار. پاشو خودتو سرگرم کن به چیزهای خوب فکر کن. یادت باشه خداوند امن، ثبات، آرامش، نیکی، خیر، بخشش، گذشت و مهربانیه هر چیزی که غیر از اینها اومد توی ذهنت بهش محکم بگو نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

نه بک بار نه دو بار صد بار هر چند بار که لازمه بگو نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اونقدر بگو نه اونقدر تمرین کن تا یاد بگیری همیشه حال خوبتو حفظ کنی دیگه هیچ وقت وقتی از خواب بیدار شدی بی دلیل نمی خوای با دیگران دعوا کنی، بی دلیل غمگین نیستی، بی دلیل به بچه و شوهرت و زمین و زمان گیر نمی دی. می بینی آستانه تحملت خیلی بالاست.


شانزدهم

    نظر

سلام بر روز هفدهم.

یک وقتهایی توی اوج عصبانیت، وسط اندوه و غم و ناراحتی، توی استیصال و سرگشتگی به خودت میای و می بینی می تونی هر کاری انجام بدی. هر کاری که با اصول اخلاقی که برای خودت در نظر گرفتی در تعارضه. اینجور وقتها حتی فکر می کنی چرا باید ساکت بمونم؟ این باعث می شه دیگران از من سوء استفاده کنن! چرا نباید جواب بدیهاشون رو بدم؟ اگر خوبیهام رو بهشون یادآوری نکنم دست از سرم بر نمی دارن! از بس سکوت کردم اینا اینطوری یکه تازی می کنند! باید جوابشون رو داد!

هر چقدر صدای آرومی توی سرت تو رو به سکوت و آرامش دعوت می کنه تو نشنیده می گیری حتی اگر هم بهش توجه کنی می گی کسی که می خواد بر اساس دستورات اخلاقی رفتار کنه بدجوری خلع سلاح می شه. همه می تونن بهش حمله کنن اما اون حق نداره از خودش دفاع کنه مقابله به مثل کنه حق نداره وقتی بی مهری می بینی بی مهری کنه وقتی با حرفها آزارش می دن با حرفهاش آزار بده وقتی با رفتارها ناراحتش می کنن با رفتارهاش باعث ناراحتی همونها بشه حق نداره حتی پشت سر اونهایی که پشت سرش حرف زدن حرف بزنه............... اما دریغ دریغ از اینکه صبر و تحمل داشته باشی کمی تامل کنی ساکت بمونی و صبر کنی تا ببینی کسی که دوست خداونده هیچ وقت خلع سلاح نمیشه حتی اگر به ظاهر نتونه با روشهایی که از خدا بی خبرا به اهدافشون می رسن، پیروز بشه. شاید به خاطر همینه که مومنین این همه به صبر و نماز تشویق شدند. خدایا خودت می دونی چقدر از بی صبریهام چقدر از عجله کردنهام چقدر از رفتارهای نسنجیده ام پشیمانم. خدایا به تو پناه می برم منو ببخش و منو پناه بده.

 


پانزدهم

    نظر

اونقدر از عملکرد خودم ناراحت بودم، اونقدر از واکنش و عکس العمل سریع و تندم غمگین و مایوس بودم که دوست نداشتم دیگه اصلا دربارش فکر کنم، دیگه دوست نداشتم اینجا بنویسم. اصلا می خواستم هیچی نگم تا فراموش کنم.

حق با من بود هر کسی جای من بود عصبانی می شد حتی شدیدتر. مطمئنا عکس العمل به مراتب بدتری نشون می داد. خیلی تندتر و برنده تر. خیلی وقت بود که صبر پیشه کرده بودم به بی مهری ها به بی توجهی ها به رفتارها و حرفهای سرد و مایوس کننده توجهی نمی کردم و حتی سعی می کردم با رفتار خوب و گرم و مهربان پاسخشون رو بدم. خیلی وقت بود خودم را زده بودم به بی خیالی اما فایده ای نداشت. اما اون اتفاق دیگه ضربه نهایی بود. عمیقا ناراحت و سرخورده شدم و راهکار پیدا نمی کردم . تصمیم گرفتم ساکت باشم و هیچی نگم . به خدا پناه بردم گفتم خدایا نمی دونم باید چه کار کنم و چطوری این مسئله را حل کنم پس من سکوت می کنم تو چشم و گوش و زبانم باش. اما ناگهان وسوسه ها شروع شد آیا نباید خودم مسئولیت اتفاقها را به عهده بگیرم آیا اینکه منفعل باشم و هیچ نگم مشکلی را حل می کنه؟ آیا این از بی عرضگی و ناتوانی من نیست که می خوام مسئولیت خودم را به گردن خدا بندازم؟ پس سهم من چیه؟ خلاصه اینکه نتونستم روی تصمیمم بمونم چون حتی نمی دونستم تصمیم درستی هست یا نه.  قرار بود ساکت باشم و خداوند زبان گویای من باشه اما نتونستم............شروع کردم به بدگویی به تعریف کردن همه چیزهایی که آزارم می داد اونم نه به عامل اصلی این ماجرا چون می دونستم فایده ای نداره بلکه به کس دیگری که تا حالا اصلا هیچ چیزی براش تعریف نکرده بودم و هیچ وقت دوست نداشتم اینجور بحثها پیشش باز بشه..............احساس سبکی می کردم فکر می کردم همه حرفهام تموم شده راحت شدم او هم تاییدم می کرد من یکی می گفتم اون دو تا. رفتم و رفتم دور و دورتر شدم مثل آدمی که توی یه باتلاق هر چه بیشتر دست و پا می زنه بیشتر و بیشتر فرو می ره. تا اینکه طوفان خوابید و من دیدم عجب از ساحل آرامش دور شده ام. عجب از عهد و پیمانهایی که برای خودم گذاشته بودم فاصله گرفتم. عجب! شیطان تونست به راحتی و بی سختی، زحمات چندین ماهه منو به باد بده. امتحان سختی بود، خیلی سخت چون کاملا حق با من بود اما نمی دونستم چه راهی را و چه روشی را در پیش بگیرم. حق با من بود حق داشتم ناراحت باشم غمگین بشم رفتاری که با من شده بود اصلا درست نبود اما متاسفانه عکس العمل من هم درست نبود. اصلا خوب نبود.

چه کار باید می کردم؟

خوب واقعا جوابش سخته. چون توی شرایط بدی بودم. آیا امکان اینکه بخوام مثل سابق سکوت کنم و به روی خودم نیارم نبود؟ اصلا آیا به روی خودم نیاوردن کار درستی بود؟

نمی دونم چه واکنشی درست بود اما می دونم عکس العمل من هم خالی از ایراد نبود. هر چند که سعی کردم حد و مرز نگه دارم اما باز هم پا روی خیلی از خط قرمزهایی که برای خودم تعیین کرده بودم گذاشتم. مسلما اگر از قبل از شرایط بحرانی برای خودمون حد و مرز تعیین کنیم حداقل توی دل بحران حتی اگر ندونیم چه کار باید بکنیم می دونیم چه کارهایی را نباید بکنیم.

اگر از قبل با خودم قرار گذاشته بودم که در برابر رفتار نامناسب دیگران به سفارش پیامبر عمل کنم و جواب بدی را با خوبی بدم هر چند بار که تکرار بشه. اگر با خودم قرار میگذاشتم که حتی از کسانی که باعث رنجش من شدند بگذرم و اگر از قبل با خودم قرار گذاشته بودم که هرگز به قطع روابط فکر نکنم شاید هیچ وقت اشتباهات دیگر پیش نمی آمدند. اگر اصل و اساس فکری آدم درست باشه در هر شرایطی حتی رنجش شدید حتی اگر راه کار درست به فکرش نرسه حداقل می دونه راهکار نادرست چیه و ازش دوری می کنه.

همه این اتفاقات را می ذارم به حساب تجربه، تجربه ای که امیدوارم دیگه تکرار نشه.

خدایا به درگاه تو پناه می برم. منو ببخش که ساکت نماندم تا تو چشم و گوشم باشی. منو ببخش که زبانم را به بدگویی باز کردم. خدایا منو ببخش که محبتهام را با منت گذاشتن ضایع کردم. منو ببخش که صبر پیشه نکردم. خدایا کمک کن بزرگ بشم و بزرگوار. کمک کن بزرگواری و خانمی کردن را یاد بگیرم. خدایا به تو پناه می برم از شر شیطان. خدایا به تو پناه می برم از نفس بد فرما. خدایا پناهم بده.


روز چهاردهم همیشه یادت باشه

    نظر

درسهایی که این روزها گرفتم با هزاران روز گذشته دیگه برابری می کنه.

نتجه اش را اینجا می نویسم که برای همیشه همیشه یادم بمونه و دفعات بعد در شرایط مشابه حواسم باشه.

1- هر وقت هر کاری و هر عملی و هر فکری داشتی که باعث آشفتگی درونت می شه باعث می شه انرژیت هدر بشه باعث سر و صدا و درگیری لفظی میشه بدون از اساس و پایه غلطه. پس باید دنبال راه حل بگردی و چاره اش را پیدا کنی.

2- هیچ وقت دلخوری و نارحتیت رو با اخم و تخم و قهر و سکوت و گرفتن خودت نشون نده. هیچ وقت!

3- برای خودت یک اصولی داشته باش که در همه شرایط و بدون در نظرگرفتن رفتار دیگران خودت را ملزم و مقید به انجامشون بدون.

4- حساسیتت را کم کن حتی اگر اطرافیانت با حساسیت بالایی رفتارت را رصد می کنند. وگرنه تبدیل میشی به یه آدم غرغروی ناراضی که دائم داره ناله و گله و شکایت می کنه.

5- هیچ وقت هیچ وقت پشت سر کسی بدگویی نکن. هیچ وقت!