سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

زندگی روی خط تعادل

بدون عنوان

    نظر

1- نوشته بودم کاش دلم مثل سینک دستشویی بود که هر شب قبل از خواب، بعد از شستن ظرفهای آخر روز با یک اسکاچ خوب تمیزش کرد و برق انداخت و گرفت خوابید و روز بعد از دیدن تمیزی و براقیش لذت برد.

حالا  هر آن که دلخوری و غمی پیش می آید می تکانمش و می گویم حیف دل آدم نیست که این چیزها کثیفش کند و بعد از بی زنگار بودنش سرشار لذت می شوم.

2- یک وقتهایی فکر می کردم آدم حساسی هستم زودرنجیم از دیگران زاییده توهمات خودم هست، زاییده حساسیت بالای خودم. الان که مثل یک ناظر بی طرف به اتفاقات نگاه می کنم می بینم نه گاهی وقتها هم زاییده توهم و خیالات من نبوده اما چه فرقی می کند. وقتی تصمیم داری مواظب دلت باشی و پاک نگهش داری تنها مسئولیت تو این است که نگذاری زنگار بگیرد.

3- در شان خودت رفتار کن. بارها با خودم گفته ام در شان خودت رفتار کن. حقیقتا خیلی سخت است که رفتارت را با رفتار دیگران تنظیم کنی. اگر خوبی کردند خوبی کنی. بی ادبی کردند بی ادبی کنی. اگر صله رحم به جا آوردن تو هم به جا بیاوری. اگر خوبند خوب باشی و اگر بدند بد....................

برای اینکه در شان خودت رفتار کنی باید طرف حسابت خداوند باشد. وگرنه خیلی سخت است در برابر بدی خوبی کنی در برابر بی محلی احترام بگذاری. در برابر برخورد سرد با گرمی و مهربانی رفتار کنی. طرف حسابت که خدا باشد با خدا طرفی. کم فروشی نمی کنی اگر کم فروشی کردند. سرسخت و ضمخت نمی شوی اگر سرسختی و ضمختی ببینی.

 

 

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى? أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ?53?الزمر.

 

خدایا بر خودم اسراف کردم، بر سلامتیم بر فرصتهایم بر جوانیم بر عزیزانم. اما به لطف خودت دارم از خواب غفلت بیدار می شوم. خدایا کمکم کن بیدار بمانم. غفلت بر من چیره نشود. خدایا کمک کن از خاسرین نباشم.


چهل

    نظر

پایان هر چله مثل یک رستاخیز می مونه. خاسرین و شاکرین جدا میشن.

برکات این چله با اینکه باز اونطوری که می خواستم نشد و همه برنامه هام کامل نشد اما خیلی زیاده. الحمد الله الحمد الله الحمد الله.

همه اینها هم تنهاو تنها به خاطر یکی دو تا کاری که با خلوص نیت انجام دادم. حالا با خودم می گم فکرش را بکن اگر همه اش را با خلوص انجام داده بودم الان چه حالی داشتم.

خدایا تو بزرگی و من کوچک تو توانا و من عاجز. تو بخشنده و من بخیل. تو مهربان و من نامهربان. اما از تو می خوام صفتهای تو در من حلول کنه. مهربان باشم. بخشنده باشم. بزرگوار باشم و توانا.

خدایا دل من را به خودت کن.

می خواهم کمکم کنی چله دیگری را شروع کنم. باشد که دلم به تو نزدیک شود. باشد که در این دنیا لذت زندگی و حیات را بچشم. باشد که در دنیا و آخرت رستگارم کنی.

همه را دوست دارم و قلبم پذیرای محبتشون هست. همه اونهایی که یک روزی فکر می کردم هرگز حتی خوشایند هم نخواهند شد. خدا قربانی عید قربانم را پذیرفته انگار.

باید خودم را برای یک مرحله جدید آماده کنم نباید بگذارم فاصله بیفته به امید خدا.

تجربیات من>

روی یک هدف تمرکز کن

هر روز به هدفت فکر کن

امیدوار باش

خداوند به تو کمک میکنه


سی و هفت قربانی عید قربان

    نظر

                        نفس خود قربان نما در راه او               نی که خون جاری کنی در آب جو

 

خداوندا برای قربانی در درگاه تو چیزی جز کوله باری بزرگ از گناهان ندارم.  چاقویم را بر گلوی کدام شان بگذارم؟

ابراهیم وار کینه های دلم را به پیشگاه تو می آورم. همه را یک به یک سر می برم. خدایا فرشته ای بفرست که چاقویم را تیز کند که دستهای ناتوانم را محکم بگیرد و در گوشم نجوا کند : وَ هُوَ الَّذِى یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَ یَعْفُواْ عَنِ السَّیَِّاتِ وَ یَعْلَمُ مَا تَفْعَلُون سوره شوری آیه 25 ‏و اوست کسى که از بندگانش توبه می ‏پذیرد و از گناهان در می ‏گذرد و آنچه را که می ‏کنید، می ‏داند.

 

 


پی نوشت:  قول می دهم تا عید قربان دیگر تمرین کنم دلم زنگار هیچ کینه ای نگیرد.


سی و یک تا سی و شش

    نظر

از سی و دو تا سی و پنج را جایی بودم که هیچ گمان نمی کردم باشم. دل کندن از آنجا خیلی سخت بو. خیلی ....

از همان جا با خودم یک قرار گذاشته ام. در یک مکان مقدس یک قرار که فقط بین خودم و خدای خودم است گذاشته ام. امیدوارم خداوند کمک کند و بتوانم. تا دفعه بعد که به آنجا می روم با رضایت کامل باشم.

 


بیست و نه و سی

    نظر

با خودم می گم تقوا داشتن در راههای آسان و جاده های صاف و بی دست انداز هر چند خوبه اما هنر نیست. زمانی مهمه که تقوا را حفظ کنی که در جاده سخت و صعب العبوری. جاهایی که برای خودت دلایل مختلف میاری تا از اصولی که داری تخطی کنی. تا سر باز بزنی از روشی که در پیش گرفتی.این جور جاهاست که باید حواست به خودت و رفتارت باشه. 

می دونی غیبت کردن بده خوردن گوشت براد مرده است. ا ما یه وقتی هست که از کسی شاکی هستی. کسی که همه از اخلاق بدش منزجر شدن و به ستوه اومدن. رفتارها و حرفهاش بی وقفه تکرار می شه و ناراحت کننده است. اینجا فکر می کنی حق داری که در موردش حرف بزنی. برای خالی کردن خودت رفتارهاش را برای دیگران توضیح بدی و گله کنی. فکر می کنی همه می دونن این شخص چه طور آدمیه دیگه حرف نزدن من که چیزی را عوض نمی کنه و برای خودت مجوز صادر کنی که هر چه می خواهد دل تنگت بگو، حرف بزن، غیبت کن!

خوب می دونی غیبت کردن از کسی چقدر دیگران را نسبت به اون شخص بدبین می کنه. اونقدر بدبین که حتی اگر شخص از رفتار بدش دست برداره و عوض بشه این نگاه شاید مدتها تغییر نکنه. می دونی اینکه توی یک جمع از یک نفر غیبت کنند چقدر باعث می شه کینه و کدورت نسبت به اون فرد افزایش پیدا کنه و تقویت بشه و آدمها از بخشش و چشم پوشی دور بشن. اینکه معمولا آدمها جرات ندارن مسائل را اونطور که غیبت می کنند به شخص مورد نظر بگن. پشت سر حرف زدن کلا ادبیاتش و نحوه بیانش خیلی فرق می کنه.

با خودم قرار گذاشتم هر وقت خواستم درباره کسی حرف بزنم خودم را در برابر یک دوربین تصور کنم. دوربینی که تصویر و صدای منو با جزئیات ضبط می کنه. و فیلمی که می گیره قراره برای شخصی که دارم دربارش صحبت می کنم در حضور خودم پخش بشه. آیا در این صورت جرات می کنم هر جوری که دلم خواست نظر بدم؟ مگر نه اینکه دنیا محضر خداست و او همیشه ناظر و حاضر بر رفتار و افکار ماست؟