سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

زندگی روی خط تعادل

چطور روی هدفمان تمرکز کنیم

    نظر

قبلا گفتم داشتن هدف خیلی مهم است و هدف هم لزوما نباید یک چیز خیلی بزرگ و غیر قابل تصور باشد. هر کدام از ما کارها و ایده‌هایی داریم که باید به انجامشان برسانیم اما یا امروز و فردا می‌کنیم یا تصور می‌کنیم انجامشان خیلی هم مهم نیست.

در مرحله اول باید تصمیم قاطع بگیریم که از میان همه ایده‌ها و کارهایمان مهمترینشان را انتخاب کنیم . البته باید این کار با علاقه باشد. انجام کاری که به آن علاقه نداریم خیلی سخت و طاقت فرساست. بنابراین اگر مجبوریم کاری را انجام دهیم و آن را به هدفمان تبدیل کنیم باید سعی کنیم با ان دوست شویم، جنبه های مثبتش را ببینیم و از انجامش لذت ببریم.

در مرحله بعد باید آن ایده یا کار را به یک هدف واقعی تبدیل کنیم. یعنی سوقش بدهیم به مرکز توجهاتمان. یعنی هر وقت  که سرمان خلوت می شود یادش بیافتیم. هر جا که می رویم فکرش باشیم شب با فکرش بخوابیم و صبح با اشتیاق آن از خواب بیدار شویم. حتما حتما باید فکر کردن به آن حس خوبی به ما بدهد، هیجان مثبتی را در ما ایجاد کند و احساس شور و اشتیاق کنیم.

سوم باید برای انجامش برنامه دقیق و منظم داشته باشیم. اگر لازم است ساعت خواب  و بیداریمان را بر اساس آن تنظیم کنیم. کارهای غیر ضروری که با هدفمان مرتبط نیست را تعطیل کنیم. همه حواس و تمرکزمان روی هدفمان باشد. ذهنمان را از افکار اضافی و جاگیر غیر مرتبط پاک کنیم.

چهارم از قدرت تخیلمان کمک بگیریم. هر جا که در انجام برنامه ریزی به مشکل بر خوردیم و سختی پیش آمد در تخیلاتمان کار را تمام شده ببینیم و لذت انجامش و حال خوبی که پس از اتمام داریم را تجسم کنیم. در خیالمان ببینیم مشکل برطرف شده و دوباره با انرژی ادامه می‌دهیم.

پنجم مثل هر کاری باید آهسته و پیوسته حرکت کنیم. اگر اول با سرعت زیاد و اشتیاق وصف ناپذیر همه انرژیمان را هدر بدهیم در ادامه راه دچار مشکل خواهیم شد. پس باید مدیریت کارهایمان را به دستمان بگیریم و با برنامه ای منظم و آرام پیش برویم. تصور کنید اگر از پارسال تا امروز هر روز نیم ساعت برای کاری وقت می گذاشتیم الان چقدر از آن کار می‌دانستیم. برای هر هدفی هم باید به همین نحو عمل کنیم آرام و پیوسته.

 


داشتن هدف و انگیزه منشا خوشحالی عمیق

    نظر

خیلی تاکید می‌کنم به خوشحال بودن، که مترادف با راضی بودن، شکرگزار بودن و خوشبخت بودنه. درختهای ریشه‌دار در برابر باد و طوفان خم می شن به عقب یا جلو می رند برگهاشون می ریزه اما از ریشه در نمیان، از بین نمی رن اما درختهای بی ریشه با یک نسیم با یک تند باد کوچیک از پا در میان. این دقیقا مثال آدمهای خوشحال و آدمهای غمگین و ناراضیه. در برابر ناملایمات زندگی یکی رشد می کنه و متعالی می شه دیگری به خاک می افته و به عمق گودالی که توش بوده سقوط می کنه.

خیلی وقتها شکرگزاری می کنیم و می تونیم از ته دل از داشتن خیلی چیزها راضی باشیم اما خوشحالی مهمان دلهامون نمیشه شاید چون شکرگزار همه چیز نیستیم و از همه مهمتر روی چیزهای ناخوشایند که هر کسی توی زندگیش داره زوم کردیم. بدبینیم و با عینک بدبینی چیزهای ناخوشایند زندگی را که در کنار داشته هامون می ذاریم می بینیم خیلی هم خوشبخت نیستیم. به مشکلات خودمون و اطرافیانمون که نگاه می کنیم فکر می کنیم خوشحال بودن و خوشبخت بودن گناه نابخشودنیه و باید غمگین باشیم.

به نظر من خوشحال بودن وظیفه هر انسانیه، توی هر شرایطی که باشه هر کمبود و کاستی که داشته باشه، تنها راه نجاتش خوشحالی و رضایته. اصلا من می گم رسالت هر انسانی که زنده است و نفس می کشه رضایت و خوشحالی و واقعا به این جمله اعتقاد دارم. اما چرا با اینکه معتقدم  اما کاملا برعکس بیشتر وقتها اگر غمگین نباشم خوشحال هم نیستم. دلیلش را اگر بخواهم در دو کلمه خلاصه کنم باید بگم: خوشبین نیستم و روی کاستیها و احتمالات بد زوم می کنم دوم اینکه همین دلیل اول باعث می شه نتونم هدفی داشته باشم که با پشتکار برم دنبالش.

مثلا وقتی برای هدفی برنامه ریزی می کنم اول از همه به این فکر می کنم که شاید اصلا نشه و به همه عواملی که مانع رسیدنم به هدف می شه فکر می کنم و همین اونقدر دلزدم می کنه که اگر کسی به من انتقادی کنه، کوچکترین مشکل یا مانعی پیش بیاد من عقب می شینم و هدفم می ره لابه لای اهداف دیگرم گم می شه. اما چه کار می شه کرد؟

1- اول از همه باید مشخص کنم که وقتی از هدف حرف می زنم منظورم حتما یک هدف بزرگ معنوی نیست. این هدف می تونه یک هدف کوچک و کوتاه مدت باشه مثل یادگرفتن یک چیزی، خریدن یک وسیله، رفتن سفر به جایی و غیره و غیره باشه. واقعا فرقی نمی کنه چه چیزی باشه فقط باید وقتی بهش فکر می کنیم احساس هیجان کنیم، خوشحال بشیم و انرژی بگیریم، احساس آرامش و خوشی بهمون بده و این احساس پایدار باشه. 

2- بعد از مشخص کردن هدف باید مستقیم توی چشمهای هدف نگاه کرد. یعنی بدبینی ممنوع،  فکرهای مایوس کننده و تردید آمیز ممنوع، و به جاش فقط و فقط تمرکز روی هدف. همه ما در زندگیمون دیدیم آدمهایی که خیلی موفق هستند در مورد همه چیز حرف نمی زنند خیلی چیزها اصلا توجه و انرژی اونها را جلب نمی کنه. فکرشون خیلی شلوغ و در هم بر هم نیست فقط در مورد هدفشون حرف می زنند و هر چیزی که مربوط به هدفشون باشه براشون جالبه. وقتی یک هدف دارند وقت و انرژیشون برای چیزهای کوچیک و بی مورد هدر نمیشه.

3- هر تجربه ای در راه رسیدن به هدف ارزشمنده و نباید باعث عقب نشینی بشه. حتی اگر نتیجه دقیقا همانی نشه که می خواهیم اما حداقل تمرین کردیم متمرکز باشیم. و از همه مهمتر وقتی ذهنمون روی چیزی تمرکز کرده جا برای فکرهای مایوس کننده، غمگین شدن و افسرده شدن باقی نمیمونه.


خوشبینی کلید خوشبختی

    نظر

بدبینی، بد گمانی، سو ظن و... همه چیزهایی هستند که اینهمه ازشون منع شدیم. اما من چقدر حواسم هست که پایه قضاوتهام، رفتارهام، دلخوریها و کینه توزیهام بدگمانی نباشه. آدمی که به بنده‌های خدا بدگمانه به خود خداوند می تونه اعتماد کنه می تونه به وعده های خداوند خوشبین باشه؟ من که می گم نه. بدبینی مثل آتشی هست که به خرمن کارهای خوب می افته. بدبینی حتی نباید به دیگران باشه بلکه همین که یک نشونه گوچیک روی بدنمون می بینیم به بدترین بیماریها فکر می کنیم همینکه یه کم وضع مالیمون بد می شه به بیچارگی و تنگدستی فکر می کنیم هم بدبینیه. همیشه خوشبین بودن خیلی سخته اما واقعا سخت تر از بدبین بودن نیست. آدم بدبین همیشه انتظار بدترینها را داره، همیشه از دیگران توقع کارهای ناراحت کننده داره و خوب خدا رو شکر که نظام طبیعت خیلی عجول نیست و ما حصل افکار و اعمال بد ما را زود جلومون نمی گذاره. 

من چقدر حسن نیت به خرج دادم؟ خیلی اما خودم و خدا می دونیم که خیلی وقتها فقط ظاهری بوده و در درونم بلوا و آشوب بوده من خوبم با من بدم، من فرشتم با من شیطانم در جدال بوده. آرام نبودم. خدایا امشب می خوام کمکم کنی بزرگ بشم. کمکم کنی خوشبین باشم به خودت به بنده‌هات به اتفاقات زندگیم. خدایا کمکم کن بزرگ بشم و با بزرگواری به دیگران حسن نیت داشته باشم. وقتی دارم رفتار دیگران را خوب تعبیر می کنم شیطان خفته وجودم بیدار نشه و من رو دل آشوب نکنه. 

خدایا کمکم کن تا خوشبین باشم و معنای خوشبختی واقعی را بچشم.


سومین قدم خوشحالی، مثبت اندیشی ، شکرگزاری

    نظر

برای من معنای خوشحالی و رضایت آنقدر به هم نزدیکه که نمی تونم واقعا اونها رو از هم تفکیک کنم. نمی‌شه کسی به معنای واقعی کلمه خوشحال باشه اما رضایت درونی نداشته باشه و همینطور نمی شه کسی رضایت واقعی داشته باشه اما در زندگیش غمگین و افسرده باشه. خوشحالی واقعی با سر خوشی گذرا فرق داره و هیچ چیزی نمی تونه خدشه ‌دارش کنه. خبر خوش اینه که خوشحالی عمیق و رضایت درونی به هیچ چیزی وابسته نیستند. یعنی داشتن یا نداشتن چیزی نمی تونه مانع یا باعث خوشحالی بشه. هر کسی در هر حالتی و در هر شرایطی می تونه احساس نهایت خوشبختی رو داشته باشه. برای آدمی مثل من خوشحال شدن و ماندن نیاز به تمرین و یادآوری داره. دلیل خاصی برای غمگین و ناراضی بودن ندارم اما  خوشحال هم نیستم. بنابراین بعد از توکل و اطمینان باید دنبال راهی برای خوشحالی گشت. فکر می‌کنم راه خوشحالی از شکرگزاری می گذزه. از شکر گزاری برای همه چیزهای خوبی که در زندگی داریم و اغلبشون بدون سعی و تلاش بهمون داده شده. اولین و مهمترینش همین نعمت حیاته.

اما شکرگزاری بدون مثبت اندیشی ممکن نیست. آدم منفی باف حتی وقتی می خواد شکرگزاری کنه می ترسه نعمتهایی را که داره از دست بده. شاید به این دلیل که به خدا مطمئن نیست و او را به اندازه کوته بینی و تنگ نظری خودش کوچیک می کنه. آدم منفی باف موقع شکرگزاری دائم به این فکر می کنه که خوب این نعمتها و حتی خیلی بیشترش را بقیه هم دارند. آدم منفی باف موقع شکرگزاری دائم به چیزهایی که نداره و بقیه دارند فکر می کنه. آدم منفی باف شکرگزاری را کار بیهوده‌ای می دونه چون به هر حال هر آدمی یک چیزهایی داره و یک چیزهایی نداره. در یک کلام آدم منفی باف آدم ناشکری هستش.

اما واقعا چرا باید شکرگزار بود؟ علت اصلی شکرگزاری حال خوبی هست که به انسان می‌ده. شکرگزاری واقعی خوشحالی و اطمینان عمیق میاره. اگر اکثر مذاهب و روشهای فکری به شکرگزاری تاکید می کنند به دلیل اینه که معتقدند انسان باید خوشحال باشه. معمولا این موضوع برعکس فهمیده می شه . یعنی اینطور استنباط می شه که باید در هر حالی شکرگزار بود و این یک وظیفه است و الحق که اگر باید باشه چقدر طاقت فرساست. اما دقیقا باید برعکس به موضوع نگاه کرد انسان باید در همه حالی خوشحال باشه و این جز از طریق شکرگزاری و رضایت امکان پذیر نیست. من فکر می کنم انسان تنها یک رسالت در زندگی داره و اون رساندن خودش به مرحله خوشحالی عمیق و پایداره.