سفارش تبلیغ
صبا

زندگی روی خط تعادل

زاویه های پنهان

    نظر

این مدت که ننوشتم خیلی فکر کردم. تغییرات بسیار کم و مقطعی دخترم به نظرم کمی عجیب می‌آمد. خودم خیلی تغییر کرده بودم اما با این حال دخترم هنوز مثل سابق و حتی در مواردی رفتارهایی نامتناسب تر از سابق دارد. عاملش را پیدا نمی‌کردم. فکر می‌کردم من خیلی رفتارم ر ا با او تغییر داده‌ام، سرزنشش نمی‌کنم، فریاد نمی‌زنم و حتی سعی کرده‌ام خیلی بیشتر از قبل به او توجه کنم صبحها و شبها اغلب با نوازش کلامی من از تخت بیرون می‌آید یا می‌خوابد. پس چه چیز می‌توانست دلیل رفتارهایش باشد. چرا هنوز هم هر چیزی را باید حداقل سه چهار بار تکرار کنم، چرا هنوز ارزشها برایش درونی نشده و کافی است کمی حواسم نباشد تا دستش را نشوید و بدون مسواک بخوابد؟ سعی کردم با او صمیمی باشم از او حمایت کنم و حتی در مواردی که میشد سختگیری بیشتری کنم بگذرم.......پس چرا؟؟؟

جوابش را نه خیلی زود اما بالاخره پیدا کردم. البته نه خودم بلکه خودش بی‌اینکه از او خواسته باشم به من داد. کافی بود من خودم را جای او بگذارم تا ببینم علی رغم همه تغییرات رفتار من تا چه حد آرامشش را به هم می‌ریزد.

من همه جا هستم و در همه کارها و رفتارها و حرکات او نظارت دارم. نظارتی که فراتر از حد عادی است. من هر چند با آرامش اما شاید بی اغراق روزی صد بار به او تذکر می‌دهم. دستت را بشور، اتاقت را جمع کن، مشقت را بنویس، حرف زشت نزن، کمدت را تمیز کن..............گاهی وقتها هم که رهایش می‌کردم همه را با هم جمع می‌کردم و به ناگهان همه را با هم تذکر می‌دادم. آیا همین بدترین مصداق خشونت نیست؟ اینکه برای اصلاح رفتارهای یک بچه همیشه و همه جا تذکر بدهم؟

اشتباه من این بود که میخواستم همه را با هم درست کنم. به جای اینکه کمی رهایش کنم آزادیش را مختل نکنم و با حضور بیش از حد خودم آزادیش را تا حد خفقان نگیرم . همه جا بودم و فکر میکردم حالا که آرام هستم حق دارم که باشم. صبر و تحمل در تربیت بچه ها بزرگترین کلید موفقیت است. به جای اینکه رفتارهای یک کودک را در یک سال اصلاح کرد بهتر است با آرامش و صبوری این مدت را حتی به سالها افزایش داد.

دخترم به من یاد داد خودم را جای او بگذارم با قد و ابعاد او ، با نگرش یک کودک به دنیا با همه تفسیرهای متفاوتش از یک آدم بزر گسال. او کمک کرد تا زاویه‌هایی را که از نظر من بزرگسال پنهان بود را ببینم. حالا کمی به حال خودش رهایش می‌کنم. تذکر دادن را به حداقل ممکن می‌رسانم. و سعی می‌کنم به جای تذکر دادن در کنارش باشم کمکش کنم و دستش را بگیرم و همراه هم باشیم. خشونتی که در تذکرات دائمی ولو آرام هست در تنبیه بدنی نیست!