سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

زندگی روی خط تعادل

بیست و هفتم

    نظر

روز بیست و هفتم هم رسید.

داشتم با خودم فکر می کردم چقدر دلیل دارم برای خوب زندگی کردن: سلامت جسم و روح، آرامش و تعادل و هماهنگی با اطرافیان، پیشرفت در کارها و افزایش قدرت تمرکز و جاری شدن خیر و برکت در زندگی. همه اینها را خوب می دانم اما وقتی نفس تربیت نشده باشد به یک اشاره و به یک حرکت همه اینها فراموش می شه و انجام کار نادرست خیلی راحت و آسون میشه. تربیت نفس هم فقط با تمرین و صبر و حوصله است. باید دقت کرد و دید هر جا نفس می گه نه یعنی دقیقا جاییه که باید برعکس عمل کنی. و بگی آره . جایی که نفس می گه آره باید هوشیار باشی و بگی نه محکم و راسخ و استوار. تمرینی که شاید اوایلش یه کم سخته اما مثل هر کار دیگه ای با تمرین زیاد و صبر حتما درست میشه. باید به خودم بقبولونم که جا نزنم که پایدار کنم.


بیست و سه

    نظر

بزرگترین شگفتی جهان همینجاست. همین بدنی که خداوند در اختیار ما قرار داده و همین ذهنی که کنترل و اختیارش را به ما سپرده. کافیه تصمیم بگیری، اراده کنی، بخوای تا همه چیز در چشم به هم زدنی درست بشه و رو به درستی بره. کافیه بخوای در جهت مثبت تغییر کنی همه کائنات همراهت می شن همه ذرات و اجزا جهان آفرینش به کمکت میان و تو رو مثل پادشاهی تا سر منزل مقصود همراهی می کنند.

خدا را شکر کن که امروز باز فرصت دیگه ای داری. تونستی از خواب بیدار بشی و بتونی تصمیم بگیری و از خداوند بهترینها را بخواهی. چه چیزی باعث تنبلیت می شه در خوان رحمت خداوند باز، زمین و زمان آماده که با تو همراهی کنند، خداوند یارت و همه چیز را برات مهیا می کنه دیگه چه دلیلی برای تنبلی و امروز و فردا کردن داری؟ همین الان تصمیم بگیر زندگی بهتری بسازی، به هدفهات برسی، هر چیزی که دوست داری باشی رو همین الان باش هر کاری که دوست داری انجام بدی رو همین الان انجام بده. حتی دقیقه ای تعلل نکن. شروع کن، قدم اول را بردار. بعد ببین چطوری خداوند همه اسباب و وسایل را جور می کنه، چطوری همه کائنات را مسخر تو می کنه. از سختیهای راه نترس سختی وجود نداره ترس معنا نداره. خودت را درگیر ذهنی که بیمارش کردی نکن. هر زمان که ترس و ناامیدی اومد به سراغت بهش نه بگو. بگو خداوند با ترس و نا امیدی و اضطراب سنخیتی نداره. شروع کن و ببین چطور خیلی زود نشانه ها یکی پس از دیگری ظاهر می شن چطور چراغها یکی بعد از دیگری سر راهت روشن می شن. برای تغییرات مثبت همین الان یه قلم کاغذ بردار کارهایی که بهت الهام شده انجام بدی را بنویس و همین الان شروع کن حتی لحظه ای تعلل نکن. همین حالا شروع کن...............


روز بیست و دوم با لغزشهایم چه کنم؟

    نظر

بعد از این همه مدت که از تمرین برای زندگی متعادل می گذره تازه پی به یکی از مهمترین اشتباهاتم بردم.

خوب باید اینطوری تعریف کنم که قبلا وقتی قرار بود عادتی را عوض کنم یا عادت جدیدی را در خودم ایجاد می کردم اینطوری عمل می کردم: با خودم تصمیم می گرفتم مثلا این هفته سعی کنم هر هفته سه ساعت مطالعه کنم، یا مثلا به مدت بیست روز تصمیم می گرفتم در موقع عصبانیت صدام آرام باشه و کلمات مهربان استفاده کنم. چیزی که مسلم بود این بود که بعد از دو یا سه روز من دوباره تمایل داشتم برگردم به همون عادت قبلی و همین که کمی ذهنم شلوغ می شد نگرانی داشتم، مهمان میومد، باید جایی می رفتیم یا خلاصه شرایط عادی همیشگی نبود من خیلی راحت لیز می خوردم به وضعیت قبلی...... گاهی وقتها این لغزیدن ها جزئی بود و گاهی اوقات به خودم که می اومدم می دیدم روزها سپری شده و من حتی متوجه نشدم. خیلی ناراحت و غصه دار می شدم. خودم را خیلی ضعیف النفس و حقیر می دونستم. فکر می کردم درست بشو نیستم. دوباره شروع می کردم برای خودم دوره تعیین می کردم سعی می کردم یادم نره سعی می کردم برنامه ام را جدی بگیرم اما باز چند روز نشده می لغزیدم و علی رغم میل شدیدم برای تغییر هیچ تغییر خوبی حاصل نمیشد. اما حالا یادگرفته ام که این مسئله جز پروسه تغییر هست. یعنی بعید می دونم که آدمی که به چیزی عادت کرده یه روز بیدار بشه وبگه من از همین الان دیگه عادتم را ترک می کنم و صددر صد موفق بشه. به نظر من این جز محالاته. تغییر معمولا تدریجی هست. حالا راه حل چیه؟

اول اینکه باید آگاه باشم که حتما لغزش هست و اون رو بپذیرم. وقتی بدونم حتما لغزش پیش میاد و این طبیعیه بنابراین خودم رو نمی بازم و ناامید نمیشم. بلکه از خودم می پرسم موقع لغزش چه کار کنم و برای پیشگیری و جبرانش برنامه ریزی می‌کنم.

خوب حالا چجوری باید برای لغزشهام برنامه داشته باشم؟ مثلا من تصمیم گرفتم صبح سحر خیز باشم. و راس ساعت هفت بیدار بشم. می دونم که ممکنه به دلایلی سر ساعت هفت دلم بخواد بیشتر بخوابم. مثلا شب مهمونی باشیم و خیلی دیر بخوابم، شب بد خواب بشم و خوب نخوابم، روز قبل اتفاقی افتاده باشه از چیزی ناراحت باشم و بی انگیزه شده باشم و روز بعد اصلا دلم نخواد برنامه ام را اجرا کنم ، هیچی نشده باشه اما همین که ساعت هفت ساعت زنگ زد بگم بی خیال بابا حالا فردا شروع می کنم و قول و قراری را که با خودم گذاشتم رو کلا فراموش کنم.

خوب چه کار باید کرد؟

اولا باید انگیزه را قوی کرد. با اطمینان و انگیزه کاری را انتخاب کرد. بر میگردیم به همان مثال هفت صبح. مثلا باید دقیقا ببینیم چرا تصمیم گرفتیم هفت صبح بیدار بشیم. اونها را لیست کنیم

1- برای اینکه من صبحها اگر برای خودم ساعت تعیین نکنم تا ساعت ده می خوابم.

2- برای اینکه وقتی صبح زود بیدار نمیشم ساعت ناهار و برنامه های روزم به هم می خوره.

3- برای اینکه خیلی وقتها ساعت ده و یازده دقیقا وقتی من تازه از خواب بیدار شدم خانم همسایه برای کاری اومده دم در یا کسی تلفن کرده و من با صدای گرفته و خواب آلود جوابشون رو دادم و شرمنده شدم.

4- برای اینکه وقتی دیر بیدار میشم از دست خودم کلافه و عصبی هستم و اونو سر بچه و دیگران خالی می کنم.

5- برای اینکه از تنبلی که منو احاطه کرده بیزارم.

6- از همه مهمتر اینکه من عاشق سحر خیزی هستم عاشق آدمهای سحر خیز هستم. همیشه از دیدن آدمهایی که از صبح تا ظهر به جای موندن توی رختخواب هزار تا کار و برنامه دارن برای خودشون به وجد میام.

دوما باید برای ساعتی که بیدار شدیم برنامه داشته باشیم وگرنه ممکنه ساعت هفت بیدار بشم اما وقتی نمی دونم دقیقا می خوام چه کار بکنم دوباره بر می گردم به رختخواب یا همش به خودم می گم چه کاریه خوب به خودم عذاب بدم و بیدار بشینم خوب می رم حداقل بیشتر استراحت می کنم.

لیست کارها را می نویسم و توجه می کنم که کارهای خواب آور و آرام را توی برنامه نگذارم. 

ساعت هفت برم ورزش

ساعت هفت تا ده ناهار را آماده کن

برم خرید میوه و سبزی

یکی از کارهای عقب افتاده خانه مثل قفسه کتابها، کمد لباسها یا وسایل قدیمی را مرتب کنم.

سوما باید برای لغزشهام برنامه بذارم.

- هر روز قبل از خوابیدن و بعد از بیدار شدن از خواب به برنامه ای که برای خودم در نظر گرفتم فکر کنم. این فکر کردن باید منو به وجد بیاره منو خوشحال کنه. مثلا توی ذهنم بیارم اگر حتی فقط یک ماه صبحها زودتر بیدار بشم چه حجمی از کارهای عقب افتاده انجام میشه. یا مثلا توی ذهنم بیارم به جای اینکه بخوابم اگر یک ترم صبح ها برم ورزش می تونم یه مرحله برم جلوتر و اگر ادامه بدم حرفه ای بشم. 

اگز فقط یک ماه صبحها به جای خواب برم کلاس زبان یک ترم از وقت پرت و تنبلیم را صرف پیشرفت زبانم کردم.

- اگر لغزش کردم بی خیال نشم، خودم را هم سرزنش نکنم. بلکه بلافاصله جبران کنم. نگذارم تکرار بشه. موارد بالا را با خودم تکرار کنم. روزی که لغزش کردم شب قبل از خواب حتما با خودم خلوت کنم و به اهدافم فکر کنم.

- برای خودم جایزه تعیین کنم. مثلا اگر یک هفته لغزش نکنم چیزی بخرم و بین فقرا تقسیم کنم. کیک بخرم و با خانواده جشن بگیرم. برای خودم کادویی بخرم که هر وقت دیدمش یاد موفقیتم بیفتم.

مصمم و با اراده کارهام را جلو ببرم.


روز دهم

    نظر

باید اینقدر بنویسم که ملکه ذهنم بشود. صبر مهمترین خصوصیت مومنین است. گاهی این صبر آرامش با طمانینه است گاهی سکوت گاهی تلاش در آرامش برای تغییر شرایط سخت.

یه متن بلند نوشتم براش. همه دلخوریهام رو گفتم. متنش گزنده بود. دوست داشتم باشه. دوست داشتم از خواب خرگوشی بیدار بشه. اصلا دوست داشتم ناراحت بشه. قبل از اینکه دکمه سند را بزنم. یادم افتاد به آیه ای که همین چند روز پیش خوانده بودم: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ

کی وقتشه که از این آیاتی که مسحور زیباییشون می شم بهره ببرم. آیا الان وقتش نیست؟ خدایا من نمی دونم چطور رفتار کنم. نمی دونم حرفهام رو چطور بهش بزنم؟ چطور از ناراحتیهام بهش بگم؟ واقعا بلد نیستم راههای مختلفی را رفتم و نتیجه نگرفتم. اینبار صبر می کنم و نتیجه کارم را به تو می سپارم. خدایا من صبر می کنم اما نه اینکه از ناچاری و از زور بیچارگی باشه صبر می کنم تا تو راه درست را به من نشون بدی. تا تو یک نور هدایتی بر قلبهای ما بتابانی.خدایا کمکم کن و صبرم را بپذیر..............

 

 


روز نهم

    نظر

بعد از هر چله گشایشی حاصل می شود.

بعد از هر چله .......

خدایا دلم را به گشایشت خوش کرده ام.

خدای مهربان بسیار بخشنده.

 

از امروز باز هم چند تا باید و نباید جدید برای خودم تعریف کرده‌ام . با خودم پیمان می‌بندم همه تلاشم را بکنم که به تو نزدیک و نزدیک‌تر بشوم. دوست ندارم این چله تمام بشود و من افسوس بخورم از همه کارهایی که می توانستم و نکردم. افسوس بخورم از سهل انگاری از تنبلی از عهد شکنی. دوست ندارم انجامشان را به چله های بعدی موکول کنم. با خودم می گویم همین الان، همین حالا از همین لحظه باید شروع کنم. این ده روز چالش‌هایی را پشت سر گذاشته ام افتان و خیزان از این به بعد قول می دهم بهتر و بهتر باشم. خدایا قول می دهم هر چه که بکنم تنها به خاطر رضای تو باشد. تنها خود خود تو و احدی را در خدایی با تو شریک نگیرم.

خدایا دلم را به نور هدایتت روشن کن. درهای رحمت و مغفرت را به رویم باز کن. دنیا و آخرتم را پر از نیکی و خوشی و سرشار از برکت و نعمت کن. من به گشایشت دل خوش کرده‌ام.