سفارش تبلیغ
صبا

زندگی روی خط تعادل

آدمی که می خواهم باشم.

    نظر

مشغول خانه تکانی هستم اما اینبار فقط کمدها و قفسه‌ها نیستند که گردگیری می‌شوند و از اضافی‌ها خالی. بلکه افکار، گفتار و رفتارم هم قرار است گردگیری بشود تا آماده یک زندگی بهاری بشوم.

وقتی برای ایجاد یک تحول کاملا آماده هستیم و حس خوبی به آن داریم، تغییر خیلی سریع و مثبت انجام می‌شود. مثل اینکه جلوی ویترین یک مغازه باشیم و رفتار، گفتار و  افکار جدید را انتخاب کنیم و به راحتی صاحب آن بشویم. به همین سادگی سفارشهای سال جدید را لیست کرده‌ام و حالا منتظر دریافتشان هستم. به توصیه کتابهای روانشانسی زمان افعال حال است.

1- مهمترین چیزی که صاحب آن هستم آرامش و اطمینان است.

2- در زندگیم ریتم، آهستگی و پیوستگی در انجام کارها وجود دارد.

هر روز با دو دسته کار مواجهم، یک کارهایی را به صورت روزمره انجام می‌دهم که ممکن است خیلی به آنها علاقه‌مند باشم یا نه، اما باید انجامشان بدهم، مثل نظافت خانه، درست کردن غذا، رفتن به بانک، رسیدن به سر و وضع خودم.... دسته دوم کارهایی هستند که من خیلی دوست دارم به انجامشان برسانم و اصلا جزئ علاقه مندیهای من هستند مثل ورزش به طور منظم، خواندم کتابهای مورد علاقه‌ام و یادگیری زبان. هر دو دسته از کارها در حال حاضر خیلی ریتم ندارند. کارهای روزمره که ناگزیر باید انجامشان بدهم بالاخره در شبانه روز انجام می‌شوند گاهی وقتها صبح جارو برقی می کشم گاهی وقتها عصر ناهار بعضی وقتها از صبح آماده است بعضی وقتها سر ظهر. کارهایی که به آنها علاقه دارم به علت عدم برنامه ریزی برای کارهای روزمره همیشه به تعویق می افتند. اما از همین حالا تمرینات خودم را بیشتر می‌کنم تا یک برنامه منظم برای همه شان داشته باشم.

3- افکار من منظم است.

از این شاخه به آن شاخه پریدن. فکر کردن به مهمانی سه ماه دیگر، غذایی که قرار است برای مهمانهای هفته دیگر بپزم، حرف و رفتاری که فلان شخص انجام داد و مرا رنجاند، قضاوت و رمزگشایی از فلان حرف و فلان رفتار و غیره و غیره اجازه ندارند در سر من جولان بدهند و همه افکار من را پر کنند. کارهایی که باید انجام بشوند لیست می‌شوند و روی کاغذ قرار می‌گیرند نه در فضای ذهن من، تحلیل رفتار دیگران هم چون تخصص من نیست حق ندارد انرژی مثبت ذهن من را به هدر بدهد.

4- دایره لغاتم را پالایش شده.

در صحبتهایم کلماتم از قبل انتخاب شده، و کلمات نادرست و مأیوس کننده از بین رفته. شانس ندارم، اعصابم خرد شد، عجله کنیم، چند بار باید تکرار کنم، چرا نمی فهمی.......متعلق به من نیستند.

کلمات من، آرام باش، هر چیزی یک راه حلی داره، کمکت می‌کنم متوجه بشی است.

5- آرام هستم.

این آرامش در غذا خوردن، صحبت کردن، لباس پوشیدن و انجام همه کارهایم مشهود است.

لیستم در حال تکمیل است اما شاید فرصت نباشد اینجا بگذارم. بعد از لیستم تنها یکی را که خیلی مهمتر است بر می‌دارم تا روی آن تمرکز کنم. چون تیترها کلی هستند برای خودم هر کدام را به تشریح می نویسم و مشخص می‌کنم دقیقا چه چیزی می‌خواهم.


حالا که به اندازه کافی وقت داری...

    نظر

فرقی نمی‌کند آدمها مذهبی باشند یا نه به خدا و روز جزا اعتقاد داشته باشند یا نه، مرگ نقطه مشترک همه آدمهاست و خواه نا خواه فکر همه آنها را کم و زیاد به خودش مشغول می کند.  تجربه مشترکی که مطابق قرآن همه آنرا خواهند چشید، درکش خواهند کرد و گریز ناپذیره. این جمله گریز ناپذیر را که می نوشتم انگار همه سلولهای بدنم هوشیار شدند!!!

داشتم می‌گفتم به هر حال مرگ هست. خود من به شخصه هیچ چیزی از حیات بعد ازمرگ نمی فهمم آیات  روایات زیادی هست اما در حد درک من نیست. اما تنها دو تا مورد را می‌توانم درک کنم و حداقل برای من ملموس است یکی روزی که هر کس به فکر خودش است  و دیگری روزی که به آن روز حسرت گفته‌اند. این دو را تقریبا همه آدمها در زندگیشان تجربه کرده‌اند. همه ما بارها و بارها در شرایطی گیر کرده‌ایم که نتوانستیم حتی به نزدیکترینهایمان فکر کنیم و فقط به فکر نجات خودمان بودیم. یوم الحسرت را هم همه حس کرده‌ایم. یوم الحسرتهای کوچک و بزرگ و جمله معروفی که گفته‌ایم: کاش یک کم وقت داشتیم ......فقط یک کم، کاش می‌شد برگشت  به عقب.

باید زمان را مدیریت کرد، همه آدمها به اندازه کافی وقت دارند به اندازه کافی به آنها فرصت برگشتن به عقب داده میشه، فقط کافیه گاه و گداری یه قهوه تندی، یه چای غلیظی یک دوش آب یخی بگیرن که از خواب بیدار بشن و یادشون بیاد برای چی می‌خواستند برگردند عقب. همین بنده که اینها را می‌نویسم نه تنها گاه و گداری بلکه حتی هر چند ساعت یک بار لازمه ساعت زنگ بذارم که یادم بیاد کجا هستم و چه کار دارم می‌کنم.

نزدیک به یک سال از نوشتن این وبلاگ می‌گذره خیلی وقتها یادم رفته چه تصمیمی گرفتم و چرا برام اینقدر مهم بوده. این یک سال هم رفت روی یک سالها و ده سالهای دیگه. اما خوشبختانه اصلا قرار نیست زانوی غم بغل بگیرم و زار بزنم فکر کنم به اندازه کافی اینطوری وقتم رو تلف کردم. دارم خونه تکونی می‌کنم کمدها و جعبه ها خالی می‌شن به حجم لباسها و وسایلی که خریده شدند و تلنبار شدند نگاه می‌کنم. یک سری جاشون توی سطل آشغاله ، خوبها و تازه‌ها سهم فقرا و یک سری هم دستمال سفره می‌شن . همراه این خونه تکونی دارم به حجم رفتارها و اخلاق تلنبار شدم فکر می‌کنم. بدترینها که جاشون توی سطل آشغاله کدوم ها هستند کدوم رفتارم باعث خیر به دیگران میشه، کدوم رفتارها هستند که دیگه نباید باشن. لیست می‌نویسم. تمرین جالبیه توصیه می‌کنم امتحان کنید. سبکبار و آرام به استقبال سال نو بریم حالا که وقت هست فکر کنیم برگشتیم عقب چه کار می‌خواهیم بکنیم؟